۱۶ آبان ۱۴۰۵، ۱۲:۲۰

ترس، چگونه فرصت تجربه کردن را از ما می‌گیرد؟

ترس، چگونه فرصت تجربه کردن را از ما می‌گیرد؟

کتاب «آواره‌ای در پارک آبی» ماجرای دانش‌آموزی را روایت می‌کند که در اردوی مدرسه، میان هیجان تجربه یک روز متفاوت و ترسی قدیمی گرفتار می‌شود؛ ترسی می‌تواند لذت یک فرصت تازه را از او بگیرد.

به گزارش خبرنگار مهر، ترس همیشه از اتفاق‌های بزرگ شروع نمی‌شود؛ گاهی یک خاطره قدیمی می‌تواند سال‌ها بعد، در موقعیتی کاملاً متفاوت، دوباره خودش را نشان دهد. کتاب «آواره‌ای در پارک آبی» نوشته زهرا شاهی و منتشرشده در نشر مهرستان، سومین جلد از مجموعه سه‌جلدی «گروه موسیقی پشه‌بند» است؛ داستانی برای نوجوانان که این‌بار سراغ یکی از تجربه‌های آشنای این سن‌وسال، یعنی ترس و تلاش برای غلبه بر آن می‌رود.

ماجرا از یک اردوی مدرسه آغاز می‌شود؛ اردویی که قرار است دانش‌آموزان را به پارک آبی ببرد. برای بچه‌هایی که تجربه حضور در چنین فضایی را ندارند، اردو می‌تواند به اندازه خودش هیجان‌انگیز باشد. مثل بسیاری از اردوهای مدرسه، مسیر رفتن نیز بخشی از ماجراست؛ بچه‌ها تلاش می‌کنند صندلی‌های انتهای اتوبوس را تصاحب کنند، آن عقب جا بگیرند و با خواندن شعر «می‌ریم اردو» حال‌وهوای سفر را عوض کنند.

در میان همین شور و هیجان، اعضای «گروه موسیقی پشه‌بند» به فکر شعر دوم گروه هم هستند؛ شعری که قرار است هادی درباره پارک آبی بنویسد. هنوز کسی نمی‌داند این اردو قرار است برای یکی از اعضای گروه، بیشتر از یک تفریح ساده باشد و ترسی قدیمی را دوباره به زندگی او برگرداند.

پارکی که برای بعضی‌ها فقط سرسره دارد

وقتی بچه‌ها به پارک آبی می‌رسند، شایان و هادی خیلی زود سرگرم پیدا کردن وسایل بازی می‌شوند. اما پرهام مثل دوستانش ذوق نمی‌کند. پارک برای او بیشتر از آنکه محل تفریح باشد، مجموعه‌ای از سرسره‌های بلند و پله‌هایی است که باید برای رسیدن به آنها بالا رفت.

پرهام حتی به شکل طنزآمیزی با ساختار پارک آبی مشکل پیدا می‌کند. از نگاه او، پارک باید مجموعه‌ای از وسایل مختلف مانند تاب، الاکلنگ و چرخ‌وفلک داشته باشد؛ اما اینجا تقریباً همه چیز به سرسره ختم می‌شود. او که علاقه‌ای به سرسره ندارد، از خودش می‌پرسد تکلیف کسانی که «سرسره‌دوست» نیستند چه می‌شود؟

همین نگاه طنزآمیز باعث می‌شود ترس پرهام در فضای داستان، صرفاً یک موضوع تلخ و سنگین نباشد. نویسنده تلاش کرده است تجربه‌ای که می‌تواند برای یک نوجوان جدی و اضطراب‌آور باشد، در کنار شوخی‌ها و اتفاق‌های مدرسه‌ای روایت شود تا مخاطب بتواند بدون فاصله گرفتن از شخصیت اصلی، ترس او را دنبال کند.

خاطره‌ای که هنوز تمام نشده است

اما دلیل ترس پرهام از سرسره به امروز مربوط نمی‌شود. او در چهار سالگی تجربه‌ای ناخوشایند داشته است؛ اتفاقی که هنوز جزئیاتش را به یاد دارد. وقتی از پله‌های یک سرسره بالا رفته بود، کودکی که پشت سرش قرار داشت او را هل داده بود. پرهام روی سرسره افتاده، سرش به نرده کنار آن برخورد کرده و دستش نیز میان سرسره و نرده گیر کرده بود.

سال‌ها از آن حادثه گذشته، اما خاطره همچنان برای پرهام زنده است. حالا او در پارک آبی، در میان دوستانی قرار گرفته که مشتاق تجربه سرسره‌های مختلف هستند، اما خودش حتی حاضر نیست نزدیک آنها شود.

اینجاست که داستان از یک اردوی ساده مدرسه فاصله می‌گیرد و به مسئله‌ای جدی‌تر می‌رسد: آیا یک تجربه ناخوشایند در گذشته باید تصمیم‌های امروز انسان را هم تعیین کند؟

هادی و شایان متوجه می‌شوند که علاقه آنها به سرسره باعث شده پرهام از جمع فاصله بگیرد. آنها که نمی‌خواهند تفریحشان به قیمت ناراحتی دوستشان تمام شود، تلاش می‌کنند راهی برای کمک به او پیدا کنند.

یکی از پیشنهادها این است که پرهام چشم‌هایش را ببندد و از پله‌ها بالا برود؛ بدون اینکه به ارتفاع و سرسره نگاه کند. قرار است وقتی پایین رسید، چشم‌هایش را باز کند و ببیند اتفاق خاصی نیفتاده است.

راه دیگری که دوستانش پیشنهاد می‌کنند، تلقین کردن است؛ پرهام باید مدام به خودش بگوید که می‌تواند از سرسره استفاده کند و اجازه ندهد ترس، تصمیمش را بگیرد.

اما هیچ‌کدام از این راه‌ها به‌سادگی جواب نمی‌دهد. پرهام حتی وقتی خودش را تا بالای سرسره می‌رساند، باز هم با همان ترس قدیمی مواجه می‌شود. او در نهایت تصمیم می‌گیرد بی‌خیال شود و اجازه دهد دوستانش به بازی خودشان ادامه دهند.

در بخش مهمی از داستان، پرهام خودش را با دیگر بچه‌های پارک مقایسه می‌کند؛ کودکانی که بدون ترس از پله‌های سرسره بالا می‌روند و از بازی لذت می‌برند. همین مقایسه او را با پرسش‌های بیشتری روبه‌رو می‌کند: چرا او نمی‌تواند مثل بقیه باشد؟ چرا باید به خاطر اتفاقی که در چهار سالگی برایش افتاده، هنوز از سرسره بترسد؟

این پرسش‌ها کم‌کم از یک ترس ساده فراتر می‌روند و به نگرانی درباره آینده تبدیل می‌شوند. پرهام از خودش می‌پرسد آیا قرار است این ترس همیشه همراهش باشد و حتی در سال‌های بعد هم نتواند از پارک آبی و سرسره استفاده کند؟

در این نقطه، داستان نشان می‌دهد ترس چگونه می‌تواند از یک اتفاق مشخص شروع شود اما اگر مدیریت نشود، به محدودیتی برای تجربه‌های تازه تبدیل شود. پرهام فقط از یک سرسره نمی‌ترسد؛ او از تکرار تجربه‌ای می‌ترسد که سال‌ها پیش برایش اتفاق افتاده است.

راه‌حلی که از جایی غیرمنتظره می‌رسد

دوستان پرهام تلاش خودشان را کرده‌اند، اما در نهایت این خود اوست که باید تصمیم بگیرد با ترسش چه کند. پرهام دوباره به سمت سرسره می‌رود و این‌بار با موقعیتی روبه‌رو می‌شود که انتظارش را ندارد. ناظم مدرسه آنجاست و وقتی متوجه ترس او می‌شود، او را به سوارشدن سرسره تشویق می‌کند.

حضور ناظم، ماجرا را از یک تصمیم شخصی به تجربه‌ای تبدیل می‌کند که پرهام ناچار است با آن روبه‌رو شود. او بالاخره تصمیم می‌گیرد امتحان کند و در همین تجربه متوجه می‌شود تصویری که سال‌ها از سرسره در ذهنش ساخته، با واقعیت امروز تفاوت دارد.

سرسره‌ای که پیش از این برای او نماد یک خاطره ترسناک بود، حالا تبدیل به فرصتی برای تجربه‌ای تازه می‌شود. پرهام می‌فهمد چیزی که سال‌ها از آن ترسیده، لزوماً به اندازه تصویری که در ذهنش ساخته، ترسناک نیست.

فرصت‌هایی که نباید از دست بروند

مجموعه «گروه موسیقی پشه‌بند» در هر جلد تلاش می‌کند مفاهیم اخلاقی و مورد نیاز زندگی را از طریق داستان و بر اساس حکمت‌هایی از نهج‌البلاغه به مخاطب نوجوان منتقل کند. «آواره‌ای در پارک آبی» نیز بر مبنای یکی از همین حکمت‌ها شکل گرفته است.

حکمت پایانی کتاب به فرصت‌هایی اشاره می‌کند که ممکن است به دلیل ترس و ناامیدی از دست بروند: «ترس نابجا با ناامیدی همراه است و فرصت‌ها چون ابر درگذرند؛ پس فرصت‌های خوب را از دست ندهید.»

این مضمون در داستان پرهام، شکل یک تجربه واقعی به خود می‌گیرد. او در ابتدا به دلیل ترس، فرصت تجربه کردن پارک آبی را از خودش می‌گیرد و حتی تصور می‌کند شاید بهتر باشد برای همیشه از سرسره دور بماند. اما در نهایت با تصمیمی که می‌گیرد، متوجه می‌شود ترس نباید تمام فرصت‌های تجربه کردن را از او بگیرد.

به این ترتیب، حکمت نهج‌البلاغه در پایان داستان صرفاً یک جمله اخلاقی نیست؛ مخاطب پیش از رسیدن به آن، مسیر پرهام را دیده و تجربه کرده است. او دیده که ترس چگونه می‌تواند یک فرصت را از بین ببرد و چگونه مواجهه با آن می‌تواند راه را برای تجربه‌ای تازه باز کند.

کتاب «آواره‌ای در پارک آبی» سومین جلد از «گروه موسیقی پشه‌بند» نوشته زهرا شاهی در ۷۹صفحه و از سوی انتشارات مهرستان منتشر شده است.

کد مطلب 6964793

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha