یادداشت مهمان، کورش علیانی، فعال فرهنگی: قهرمانان همیشه از دور پیدا نمیشوند. گاهی تا چند دقیقه پیش از آن که کاری کنند، کنار ما بودهاند؛ در کوچه، در قطار، در محل کار، یا پشت میز غذا. کسی به آنها نگاه ویژهای نکرده است. شاید آدمهای دوستداشتنیای بودهاند، شاید هم به چشم نمیآمدهاند. بعد اتفاقی افتاده و همان آدم معمولی کاری کرده است که نامش را جاودان کرده.
زندگی جمعی در یک جامعه خوب به چنین آدمهایی نیاز دارد. نه فقط به خاطر کاری که در لحظه خطر انجام میدهند، بلکه همچنین به خاطر حکایتی که از آنها باقی میماند. فاجعه ممکن است با اقدام یک نفر مهار شود، اما داستان آن اقدام سالها میان مردم میگردد. پدر برای فرزندش میگوید، دو دوست به یادش میآورند، و آدمهایی که قهرمان را هرگز ندیدهاند، با شنیدن نامش احساس میکنند چیزی از زندگی خودشان در آن حکایت حضور دارد.
دهقان فداکار، دریاقلی سورانی، و علی لندی از همین جنس هستند. هیچکدام از آسمان نیامده بودند. کسی آنها را از آغاز برای قهرمان شدن کنار نگذاشته بود. در میان مردم زندگی میکردند، مثل دیگران غذا میخوردند، خسته میشدند، میترسیدند، و برای فردای خودشان نقشه داشتند. تفاوتشان در لحظهای آشکار شد که ضرورتی پیش رویشان قرار گرفت، آن ضرورت را دیدند، و به آن عمل کردند.
سه نفر، سه موقعیت، و سه کار متفاوت. دهقان فداکار خطر را دید و درباره حادثه نزدیک هشدار داد. دریاقلی پیشروی نیروهای دشمن را دید و خبر رساند. علی لندی به آتش زد تا دو کودک را نجات بدهد. قهرمانی نسخه واحدی ندارد. گاهی باید فریاد زد، گاهی باید بیدرنگ دوید، گاهی باید خطر را به جان خرید. آنچه کارهای متفاوت را به هم پیوند میدهد، نه شکل عمل، بلکه ضرورت آن است.
قهرمانی همین است؛ تشخیص ضرورت عمل، و عمل به آن ضرورت. البته هر کسی که خطری را میفهمد قهرمان نمیشود. تشخیص به تنهایی کافی نیست. باید شجاعت داشت، و از چیزی گذشت. گاهی از آسایش، گاهی از امنیت، گاهی از فرصتی که دیگر بازنمیگردد، و گاهی از تمام زندگی. قهرمان چیزی از خودش را برای دیگران به خطر میاندازد. همین گذشت است که کار او را از یک اقدام هوشمندانه یا یک جسارت صرفا نمایشی جدا میکند.
اما اگر قهرمان را موجودی استثنایی بدانیم، حکایتش را خراب کردهایم. او را چنان دور نشان دادهایم که دیگر کسی نمیتواند خودش را کنار او تصور کند. ارزش قهرمان معمولی دقیقاً در همین نزدیکی است. میتوانیم بفهمیم چه دیده، چه انتخابی پیش رویش بوده، و چرا کاری کرده که شاید ما هم در همان موقعیت میتوانستیم انجامش بدهیم. الگو بودن قهرمان از همین امکان میآید، نه از دستنیافتنی بودنش.
جامعه خوب قهرمانانش را فقط با سکوت و اندوه به یاد نمیآورد. از بازگویی حکایت آنها خوشحال میشود. نامشان را با مهر بر زبان میآورد، کارشان را برای دیگران تعریف میکند و از این که چنین آدمهایی در میان خودش داشته نیرو میگیرد. قهرمان در یک لحظه کاری برای مردم کرده است؛ مردم هم با زنده نگه داشتن حکایت او، آن لحظه را به بخشی از زندگی مشترک خودشان بدل میکنند.


نظر شما