به گزارش خبرنگار مهر، محمد جواد لاریجانی کارشناس روابط بین الملل و رئیس پژوهشگاه دانش های بنیادی، در نشست علمی «مواجهه تمدنی ایران و امریکا، دیروز، امروز، فردا» و تحلیل و بررسی نحوه مواجهه با امریکا در منظومه فکری امام مجاهد شهید در فرهنگستان علوم ، اظهار کرد: باید تصویر درستی از جامعه آمریکا و دولت آن داشته باشیم و باید گفت آمریکا یک کشور تمدنی نیست .
وی افزود : در واقع در جامعه آمریکا مهاجرانی حضور داشتند که به این کشور آمدند و برای اینکه نوعی سنخیت و هویت مشترک برای خود ایجاد کنند، دو مؤلفه را در نظر گرفتند. یکی از این مؤلفهها، عضویت و هویت آمریکایی بود و مؤلفه دیگر، نوعی دین مشترک برای اقتصاد و تفکر اقتصادی بود. این تفکر به دموکراسی لیبرال سرمایهداری تبدیل شد.
لاریجانی بیان کرد: این موضوع در مجموع به شکلگیری جامعهای در آمریکا منجر شد که از نظر تمدنی تفاوتهای بسیاری با جوامع اروپایی دارد. هنگامی که درباره اروپاییها صحبت میکنیم، آنها پیشینهها و هویتهای تمدنی خاص خود را دارند؛ برای مثال، هرکدام به زبان خود، از جمله آلمانی، سخن میگویند و این شرایط در آن سوی اقیانوس اطلس و در جامعه آمریکا به همان شکل وجود ندارد.
وی گفت: با این حال، شرایطی پیش آمد که پس از پیروزی آمریکا در جنگ جهانی دوم، این تفکر در این کشور شکل گرفت که باید رهبری جهان را بر عهده داشته باشد.
این کارشناس روابط بینالملل ادامه داد: از آن زمان، یک عنصر کلیدی در تفکر آمریکایی پدیدار شد و آن، ضرورت رهبری جهان از سوی آمریکا بود. بر همین اساس، کشورهای اروپایی که در جنگ جهانی دوم همراه آمریکا بودند، باید در قالب یک باشگاه و در حاشیه آن قرار میگرفتند، اما ریاست این باشگاه و رهبری آن بر عهده آمریکا باشد.
کارشناس روابط بینالملل عنوان کرد: موضوع رهبری، مسئلهای بسیار کلیدی در جهان است.
کارشناس روابط بینالملل، اظهار کرد: آمریکا برای حفظ برتری خود در جهان بعد از جنگ جهانی دوم، با چالشهایی از جمله ظهور امپراتوری شوروی مواجه شد که بهسرعت بر بخش بزرگی از جهان مسلط شد و در پی آن، جنگ سرد شکل گرفت. در این دوره، تقابل آمریکا و متحدانش با شوروی عمدتاً بر مبنای لیبرالیسم و آزادیهای اقتصادی تعریف میشد.
وی افزود: پس از فروپاشی شوروی، آمریکاییها پیروزی در جنگ سرد را بهمنزله فرصتی برای تثبیت رهبری خود بر جهان تلقی کردند و راهبرد سلطه جهانی را در پیش گرفتند. در این چارچوب، حتی کشورهای اروپایی همراه آمریکا نیز باید در جایگاه متحدان و شرکای تابع قرار میگرفتند.
لاریجانی گفت: پس از جنگ جهانی دوم، علاوه بر مسئله رهبری آمریکا، پروژه صهیونیستی نیز بهعنوان یکی از مؤلفههای مهم سیطره غرب در منطقه شکل گرفت. برخی نظریهپردازان تمدنی معتقد بودند در تاریخ بشر حدود ۱۲ تمدن ظهور کردهاند و تمدنها مراحل تولد، رشد، تعامل، افول و نابودی را طی میکنند. از نگاه آنان، تمدن اسلامی همچنان ظرفیت احیا و تبدیل شدن به تهدیدی برای سلطه غرب را دارد. به همین دلیل، با وجود اقدامات اسلامزدایانه در ترکیه و تأسیس رژیم صهیونیستی، نسبت به احیای تمدن اسلامی هشدار داده میشد و حتی از بازه زمانی ۲۰ تا ۲۵ ساله برای ارزیابی این روند سخن گفته میشد.
وی ادامه داد: ظهور جمهوری اسلامی ایران نشان داد که برخلاف تصور غرب، ظرفیت تمدن اسلامی از میان نرفته است. آمریکاییها نیز بیش از آنکه خود را مقید به هویت تمدنی غرب بدانند، بر قدرت، ثروت، علم و توانمندیهای صنعتی تکیه دارند. پس از فروپاشی شوروی، اختلافات آمریکا و اروپا نیز بهتدریج آشکارتر شد؛ زیرا واشنگتن راهبرد سلطهطلبانه خود را بدون توجه به ملاحظات تمدنی متحدانش دنبال میکرد.
این کارشناس روابط بینالملل عنوان کرد: سازمان ملل متحد و موضوعاتی مانند حقوق بشر نیز از ابتدا در چارچوبی قرار گرفتند که به تثبیت نظم و نفوذ قدرتهای مسلط کمک میکرد. برای درک سیاست آمریکا در قبال ایران باید این مقدمات تاریخی را در نظر گرفت. همانگونه که امام شهید و امام حی تأکید کردهاند، آمریکاییها به دنبال تضعیف و تجزیه قدرت ایران و گسترش سلطه خود هستند و این رویکرد محدود به ایران نیست، بلکه سایر کشورها و حتی متحدان اروپایی آمریکا را نیز دربرمیگیرد.
وی بیان کرد: مسئله اصلی، اعتماد یا بیاعتمادی ایران به آمریکا نیست؛ بلکه باید ماهیت رفتار قدرتی را شناخت که بر اساس منطق زور و منافع خود عمل میکند. بنابراین، تأکید بر ضرورت شکستن دیوار بلند بیاعتمادی، بدون توجه به مبانی واقعی تقابل، صورت مسئله را بهدرستی بیان نمیکند. مسئله این است که آمریکا ظهور ایران بهعنوان یک قدرت منطقهای، توسعه ظرفیتهای آن و حرکتهای مقاومت در برابر نفوذ خود را تهدیدی برای منافعش میداند؛ رژیم صهیونیستی نیز بهعنوان نگهبان منافع غرب در منطقه، با همین چالش مواجه است.
لاریجانی با اشاره به جریان های سیاسی کشور، اظهار کرد: در داخل کشور دو جریان مهم سیاسی، یعنی جریان اصلاحات و جریان ولایی، وجود دارند. جریان اصلاحات بیش از ۳۰ سال در عرصه قدرت حضور داشته و اکنون نیز امور دولت در اختیار این جریان است. از منظر سیاسی، اختلاف این دو جریان را باید با توجه به جایگاه ولایت و محوریت ولی امر بررسی کرد.
وی افزود: در نگاه بخشی از جریان اصلاحات، دین باید بیشتر به حوزه خصوصی محدود شود و اداره حوزه عمومی، از جمله حکومت، بر مبنای عرفی و سکولار صورت گیرد. در سیاست خارجی نیز این دیدگاه وجود دارد که هیچ کشوری بدون رابطه و تعامل با آمریکا نمیتواند به جایگاه مطلوبی دست یابد و حتی از تجربه چین و گفتوگوهای آن با آمریکا بهعنوان نمونه یاد میشود.
لاریجانی تاکید کرد: کل جهان ما را پیروز میداند و افرادی که تصور میکنند ایران شکست خورده است، ارکان قدرت را بهدرستی نمیشناسند. برخی معتقدند با توافق با آمریکا، ورود سرمایه و ثروت آمریکایی و ایجاد کارخانهها و فرصتهای شغلی، میتوان مشکلات کشور را حل کرد؛ برجام نیز محصول همین تفکر در تنظیم رابطه با آمریکا بود.
لاریجانی گفت: در مقابل، جریان ولایی معتقد است پیشرفت ایران با اقامه دین و رهایی از سلطه امکانپذیر است. دکترین مقاومت بر همین مبنا شکل گرفته و یکی از ارکان آن، تقویت توانمندیهای داخلی، بهویژه علم و فناوری است؛ موضوعی که رهبر معظم انقلاب همواره بر آن تأکید داشتهاند.
رئیس پژوهشگاه دانشهای بنیادی، اظهار کرد: اینکه گفته میشود دیپلماسی و میدان در کنار یکدیگر هستند، تعبیر درستی نیست؛ این دو در یک سطح قرار ندارند. دیپلماسی سبدی است که باید از هر آنچه در آن قرار میگیرد، در راستای منافع ملی استفاده کرد. یعنی اگر میوه میدان رسید ، دیپلماسی با این سبد اجازه ندهد ، آن میوه بر زمین بیفتد.
این کارشناس روابط بینالملل عنوان کرد: دیپلماسی باید در مسیر تفکر مقاومتی و در امتداد قدرت ملی و دستاوردهای میدان حرکت کند. همچنین ضروری است دیدگاه رهبر معظم انقلاب درباره دیپلماسی و جنگ بهدرستی تبیین شود تا زمینه سوءاستفاده از آن فراهم نشود.
وی ادامه داد: تنگه هرمز یکی از دستاوردهای مهم و راهبردی ایران در جنگ است و نباید ارزش آن نادیده گرفته شود. به گفته وی، برخی طرحهای جایگزین نیز با هزینه فراوان، ۱۵ سال زمان میبرند.
لاریجانی بیان کرد: درباره مسئله هستهای نیز نباید اینگونه القا شود که رهبر معظم انقلاب بهتازگی اجازه فعالیت هستهای دادهاند یا موضع ایشان تغییر کرده است. موضوع هستهای را نمیتوان صرفاً به واگذاری مواد غنیشده یا محدود کردن غنیسازی تقلیل داد.
وی افزود: مسئله امروز کشور صرفاً جنگ و صلح نیست، بلکه مقاومت و تسلیم است. وزارت امور خارجه وظایف متعددی دارد و موضوع جنگ تنها یکی از آنهاست؛ با این حال، نباید ۹۹ وظیفه و ۹۹ درصد ظرفیت دیپلماسی کشور به موضوع مذاکره و تعامل با آمریکا معطوف شود.
رئیس پژوهشگاه دانشهای بنیادی تأکید کرد: کشور به استراتژی دیپلماتیک، نظامی، اقتصاد جنگی، رسانهای و اجتماعی نیاز دارد و نمیتوان درگیر جنگی فراگیر بود، اما برای ابعاد مختلف آن راهبرد مشخصی نداشت.
لاریجانی گفت: جنگ به فرماندهی واحد و اجماع ملی نیاز دارد. رهبر معظم انقلاب ممکن است با ۲۰۰ نفر مشورت کنند، اما فرماندهی جنگ باید واحد باشد؛ یک گروه ۶ یا ۸ نفره نمیتواند جایگزین فرماندهی واحد شود. همچنین در دوران جنگ نباید اجازه داد افرادی برخلاف سیاستهای فرمانده کل قوا موضعگیری و تبلیغ کنند و دستگاه قضایی باید در این زمینه قاطعانه عمل کند.
رئیس پژوهشکده تاریخ معاصر، اظهار کرد: اگر نگاه غرب به ایرانیان و مناسبات تاریخی آن با ایران را بهدرستی نشناسیم، نمیتوانیم تصمیم درستی در سیاست خارجی اتخاذ کنیم. به گفته وی، تقابل غرب با ایران به مناسباتی حدود ۲۲۰ ساله بازمیگردد و ریشه اصلی آن، مخالفت با ایران مقتدر و مستقل است.
وی افزود: غرب پنج راهبرد شامل تجزیه ایران، تضعیف توانمندیهای کشور، ممانعت از پیشرفت، نفوذ در ساختارهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و در نهایت نابودی ایران را دنبال کرده است.
حقانی با اشاره به اسناد تاریخی، از جمله قرارداد ۱۹۰۷، گفت: روسیه و انگلیس طبق این قرارداد ایران را سه قسمت کردند و حتی قسمت میانی را به ایراد ندادند و منطقه بی طرف نامیدند.
کارشناس روابط بینالملل با اشاره به تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ۱۳ آبان ۱۳۵۸، عنوان کرد: تضعیف صنایع مادر و جلوگیری از شکلگیری توانمندیهای صنعتی ایران، از جمله سیاستهایی بوده که در اسناد لانه جاسوسی نیز به آن اشاره شده است. این رویکرد در دوره قاجار، پهلوی و جمهوری اسلامی دنبال شده و ترور دانشمندان و جریان نفوذ نیز در همین چارچوب قابل بررسی است.
حقانی با اشاره به موضوع مذاکره با آمریکا، گفت: مذاکره با غرب بدون شناخت این راهبردها میتواند خسارتبار باشد؛ حتی رهبر شهید نیز بارها درباره اعتماد نکردن به آمریکا و پنهان بودن دست آهنین آن در زیر دستکش مخملین هشدار داده بودند.
وی با اشاره به جریان غربگرا در داخل کشور، افزود: این جریان از روز سوم جنگ ۱۲ روزه بر ضرورت تسلیم تأکید کرده است.
وی بیان کرد: در سال ۱۳۵۷، ایران در صنعت مونتاژکار و در فناوری در سطح صفر بود؛ نتیجه نگاهی که حدود ۱۸۰ سال بر کشور حاکم بود. امروز نیز نباید اجازه داد دستاوردهای ۴۷ سال گذشته از بین برود و کشور دوباره به وضعیت وابستگی صنعتی و فناورانه بازگردد.
رئیس پژوهشکده تاریخ معاصر تأکید کرد: ایستادگی و مقاومت، راه صیانت از استقلال ایران و عبور از پیچ تاریخی کنونی است.



نظر شما